برچسبها : -
برچسبها : -

حضرت علـى بن موســى الرضــا عليه السلام هشــتمين امـام از سلاله پاك امامان معصوم در روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى قمرى در شهر مدينه متولّد شد. پــدر بــزرگـوارش حضرت امام موســى بن جعفر(ع) مى باشند و مادرش به نامهاى : تكتم، نجمه، سلامه و طــاهره شناخته شده است. حضرت رضا(ع) دوران امـامـت خود را در سال 183 هجرى قمرى آغاز كرد ولى به علت خفقان ايجاد شده در حكومت عباسيان مدّتى از علنى ساختن امامت خود پرهيز و با ضعيف شدن حكومت عباسيان، حضرت امامت خود را علنى فرمود.
اگر خاطره ای از زیارت امام رضا دارید برایمان تعریف کنید .

برچسبها : کمی - درباره - امام - رضا
یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!
کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 84
برچسبها : -
در صمیم بهار حلول ماه ربیع الاول و تقارن آن با بهار باستانی ایرانیان عید نوروز ، اخص الخصوص شب هفدهم از ماه ربیع الاول ولادت با سعادت حضرت خاتم الانبیاء محمد (ص) و ولادت امام جعفر صادق(ع) مزید فضل و شرافت این روز گردیده ، بر شما دوستان مبارک باد .
باشد تا در بهاری دیگر همانند درختان و گلهای بهاری جوانه وجودمان سرشار از عشق به پیامبر رحمت و ولایت چهارده معصوم (ع) رویش و تولدی سبز داشته باشیم.
برچسبها : -

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود .
حسن بن على (ع)از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.
پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) شش ماه بر مسلمين خلافت کرد . آن امام والامقام در طول عمر مبارک خود دو بار تمام ثروت و دارايى خويش را در راه خدا بخشيد و سه بار تمام اموال خود را وقف کرد. به گفته مورخان ، امام حسن مجتبى(ع )، فردى شجاع، دلير و مبارز بود و در غالب جنگ هايى که امام علي( ع) حضور داشتند آن حضرت نيز حضور داشت. امام حسن(ع ) مسئوليت امامت و ى شيعيان را درفضايي نا بسامان و آشفته به عهده گرفتند. در اين زمان امام (ع) به ناچار در برابر مکر معاويه قرار گرفت و ناچار شد صلح کند . بي شک ارزش صلح امام حسن( ع )، با توجه به شرايط زماني ومکاني خاص خود رخ داد ، کمتر از جنگ و شهادت امام حسين (ع) نبود . خيانت طرفداران ايشان ، تهديد و تطميع هاي معاويه و نهايتا تشکيل مثلث زر و زور و تزوير باعث بروز وقايعي شدند که امام (ع ) را مجبور به امضاي صلحنامه با معاويه کردند . در اين شرايط امام مجتبى(ع ) منطقا و قاعدتا نمي توانست وارد مبارزه با معاويه گردد تا اينکه ايشان ناچار به پذيرش صلحِ تحميلى شد. بر اساس اين صلحنامه ، حکومت به اين شرط که به کتاب خدا و سنت رسول او و سيره خلفاى صالح، عمل کند به معاويه سپرده مي شود. در ضمن ، پس از معاويه خلافت به عهده امام حسن(ع) واگذار مي گرديد. همچنين معاويه بر اساس اين صلحنامه ملزم شد که دشنام دهي به اميرالمؤمنين على(ع ) و بد گفتن از ايشان بر منابر را ممنوع سازد .در امان بودن ياران امام على (ع ) عدم تعرض به آنان و محفوظ ماندن جان و مال و فرزند و شان از هر گزندى از ديگر مفاد اين صلحنامه به شمار مي رفت . بي ترديد مي توان گفت صلح امام حسن(ع )، چهره واقعى معاويه را آشکار ساخت ودستگاه جور او را به مردم شناساند . از اين رو معاويه درصدد حذف حضور فيزيکي امام بر آمد و سرانجام، نقشه کشتن امام را طرّاحى نمود . امام حسن(ع) در سال پنجاه هجرى، به وسيله زهرى که همسرش جعده به دستور معاويه به او خوراند، در 48 سالگى به شهادت رسيد. مزار شريفش در قبرستان بقيع ، در کنار سه امام معصوم ديگراست.

برچسبها : -
دوستان عزیز
چهارشنبه شب مصادف با شب اربعین امام حسین (ع) هیئت منزل یکی از دوستان (آقای نصری) برگزار شد.جای شما عزیزان خالی مراسم با شکوهی بود که ذکر مصیبت توسط مداحان (جلالیان و یار احمدی) انجام شد موقع دعا که شد صاحب خانه صدام کرد و رفتیم کنار دیگ برنج در دیگ و که باز کرد دیدم یه مقدار کمی روی برنج رنگش سبز شده نا خودآگاه اشک از چشمام سرازیر شد آخه آقا به غذای هیئت نظر کرده بود ........
شما هم از کرامات اهل بیت برامون بنویسید
منتظریم
برچسبها : -

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند . محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که می شد به صحبتهایشان گوش داد .
اولی می گفت : من صلح هستم ، کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد . لحظه ای نگذشت که شعله اش کم نور و خاموش شد .
دومی گفت : من ایمان هستم ، وجود من ضروری نیست پس چندان مهم نیست که من روشن بمانم . سخنش که به پایان رسید نسیم ملایمی وزید و آنرا خاموش کرد .
شمع سوم با ناراحتی گفت : من عشق هستم ، توان روشن ماندن را ندارم مردم مرا به کناری نهاده اند و از ایستادن من بی خبرند ، آنها فراموش می کنند ، به کسی که به آنها از همه نزدیک تر است عشق می ورزند . زمانی طول نکشید که او هم خاموش شد .
ناگهان کودکی وارد شد ، با دیدن سه شمع خاموش گفت : چرا شما خاموش هستید ؟ همه ما باید روشن باشید ، سپس به آرامی شروع به گریستن کرد . در این لحظه شمع چهارم گفت : نترس ، تا زمانی که من هنوز می درخشم ، می توانم شمع های دیگر را روشن نگه داریم . من (امید) هستم . امید ، صلح ، عشق و ایمان . کودک با چشمان اشک آلود شمع امید را برداشت و با آن شمع های دیگر را روشن کرد .
(( نور امید هیچگاه نباید از ذهنمان بیرون رود ))
برچسبها : -
مسابقه بهترین خاطره از ایام محرم در تاریخ ۷/۱۱/۸۶ اعلام شد و دوستان تا تاریخ ۱۸/۱۱/۸۶ مهلت داشتند تا خاطرات خود را برای ما ارسال نمایند ، از بین ۱۴۶ نفری که پیغام گذاشتند ۲۳ نفر در مسابقه ما شرکت کردند که بعد از بررسی خاطرات توسط هیئت داوران که متشکل از حجت الاسلام دکتر مجد زاده و جناب مهندس یوسفی بود ۵ خاطره برگزیده شد که اسامی و خاطره های برندگان به شرح ذیل می باشد :

۱- نویسنده لیلی با آدرس وبلاگ:عطر نگاه تو ( www.etrenegaheto.persianblog.ir )
خاطره من مربوط به کودکيم ميشه.. زمانی که با بچه های داييم و خالم ميرفتيم روضه.. اون موقع جايی که ما می رفتيم بچه های کوچيک رو راه نمی دادن.. اما ما زير چادر مامانه قايم ميشديم و در ميرفتيم طبقه دوم.. اونجا هم روضه گوش می کرديم و هم هر چی خوراکی از روزهای قبل و اون روز جمع کرده بوديم ميخورديم... درسته خيلی عزاداری نمی کرديم اما شرکت تو اون مجلس برامون خيلی مهم بود.... برای همين هم هست که حالا هنوز که هنوزه تا ياد اين ايام ميشه.. اون خاطره ها و به زور شرکت کردنا هم يادمون مياد... يادش به خير
۲ـ نویسنده : ارمیا (آقای حسینی) با آدرس وبلاگ : اشکستان ( www.ashkestan.blogfa.com )
فقط اینکه هر بار که با تمام وجود هیئت میرفتم شب تو خواب جای دیگه بودم.
یه خاطره هم هست که مربوط به بچیگیتم میشه. اون موقعا میرفتم هیئت بعضیا بودن که اینقدر خودشون رو میزدن تا غش میکردن. یه شب بود که من فرداش امتحان علوم یا ریاضی داشتم. هر چی خودم رو زدم تا غش کنم نشد که نشد در نتیجه مجبور شدم تو خونه خودم رو به بی حالی بزنم. فرداش مدرسه رفتم اما امتحان کنسل شده بود.
۳ـ نویسنده : افسانه با آدرس وبلاگ: دنیای سبز من(www.donyayesabzeman.persianblog.ir)
ماه محرم چندین ، چند سال پیش بود و من در انتظار فرزند هر سال محرم می رفتیم منزل پدر خدا بیامرزم و آن سال هم همین کار را کردیم شب من و همسرم برای دیدن هیئت بیرون آمدیم ویک بهانه ی برای راه رفتن من نیز بود . در پیاده رو آهسته و آهسته قدم بر می داشتیم وچند دسته هیئت هم مشغول عزاداری بودن . راه رفتیم راه .....دیگه احساس کردم خسته ام از این راه تقریبا طولانی ، و احساس کردم دیگر توان قدم زدن را ندارم برگشتیم . همان شب خواب دیدم صاحب یک پرنده زرد شدم . روز و بعد خداوند دختری به من عطا کرد.
4_ نویسنده : خانم بهرامی
در دهه اول که برای عزاداری به منزلی واقع در خیابان پاسداران رفتم . کنار خانمی نشسته بودم که مشغول عزاداری بود . چنان دستهایش را محکم به می زد که من تحت تاثیر این زنی او قرار گزفتم بطوری که اشک از چشمانم جاری شد بعد از اتمام مراسم علت را از او جویا شدم او در جواب گفت من دستهایم را از آقا ابوالفضل العباس گرفتم چون مریضی گرفته بودم و که گفتند باید دستهایت را قطع کنیم در همان موقع متوسل به آقا ابوالفضل شدم و او را واسطه قرار دادم و خداوند مرا شفا داد و من عهد بستم که در مراسم زنی خالصانه به ام بزنم.
5_آقای حسام پیرعلی
یکی ازدوستانم همین امسال گوسفندی نذر آقا قمر بنی هاشم(ع) کرده بود و قرار بود شب تاسوعا جلوی دسته زنجیر زنی آن راقربانی کند ناگفته نماند که رفیق شفیق مابرای تهیه این یک راس گوسفند چه دردسرهایی راکه نکشید. خلاصه سرتان رادردنیاورم لحظه قربانی کردن فرا رسید این دوست عزیز خوشحال وشاد از اینکه توانسته نذرخود را اد اکند درحال راز و نیاز با پروردگار قادر متعال بود که..........که مرد قصاب نگاهی به این دوست ما انداخت و گفت : آقا این گوسفند فلک زده که حامله است و دیگر نکشدنش و ..........

معیارهای هیئت داوران برای انتخاب نفرات برگزیده به شرح ذیل می باشد :
۱- خاطراتی که ضمن برخورداری از اثر گذاری مثبت در مخاطب از محتوای عاشورایی برخوردار باشد
۲- خاطراتی که تنها به آسیب شناسی محرم اکتفا نکرده باشد
۳- خطراتی که یک تعریف ساده نباشد
۴- خاطراتی که فقط اکتفا به ظواهر شکلی محرم نباشد .
برچسبها : -

